ج فرازمند
19
چهره منافقان در قرآن با استفاده از تفسير پر ارزش نمونه ( فارسى )
امّا هنگامى كه نشانههاى پيروزى انقلاب بر همهء قدرتهاى محيط آشكار شود ، گروهى از مخالفان تاكتيك و روش عملى خود را تغيير داده ، ظاهراً تسليم مىشوند امّا در واقع يك گروه زير زمينى مخالف را تشكيل مىدهند . اينها كه به خاطر داشتن دو چهرهء مختلف ، « منافق « 1 » » ناميده مىشوند خطرناكترين دشمنان انقلابند ، زيرا موضع آنها كاملًا مشخّص نيست ، تا مردم انقلابى آنها را بشناسند و از خود طرد كنند ، بلكه در لابهلاى صفوف مردم پاك و راستين و حتّى گاهى در پستهاى حسّاس نفوذ مىكنند . انقلاب اسلام نيز در برابر چنين گروهى قرار گرفت ؛ يعنى تا زمانى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از مكّه به مدينه هجرت نكرده بود ، مسلمانان حكومتى تشكيل نداده بودند ؛ امّا پس از ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه نخستين پايهء حكومت اسلامى گذارده شد ؛ و پس از پيروزى در « جنگ بدر » اين مسأله آشكارتر گشت ؛ يعنى رسماً حكومت و دولتى كوچك امّا قابل رشد تشكيل گرديد . اينجا بود كه منافع بسيارى از سردمداران مدينه مخصوصاً يهود كه در آن زمان مورد احترام عربها بودند به خطر افتاد . احترام يهود در آن زمان بيشتر به خاطر اين بود كه اهل كتاب و مردمى نسبتاً باسواد ، و از نظر وضع اقتصادى پيشرفته بودند ، و همانها بودند كه پيش از ظهور پيامبر صلى الله عليه و آله بشارت چنين ظهورى را مىدادند . افراد ديگرى هم در مدينه بودند كه داعيهء رياست و رهبرى مردم را داشتند ، ولى با هجرت رسول خدا حسابها به هم خورد ؛ سران ظالم و خودكامه و اطرافيان غارتگر آنها ديدند تودههاى مردم به سرعت به پيامبر صلى الله عليه و آله ايمان مىآورند ، حتّى خويشاوندان خودشان ! آنها بعد از مدّتى مقاومت ديدند چارهاى نيست جز اينكه ظاهراً مسلمان
--> ( 1 ) . « منافق » از مادّهء « نَفَقْ » است كه به معنى كانال و نقبى است كه در زيرزمين مىزنند تا براى استتار يا فرار از آن استفادهكنند .